|
مصطفی محدثی خراسانی شعر
| |||||||||
|
مثل یک قطره ولی برکت دریا در دست
[ بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 21:53 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
شکوه عشق،ای حماسه سترگ صدای جاریت ، طنین افتخار خروش موج های بیکران تو سرود عزت است واوج اقتدار
طلوع صبح در کران آبی ات درخششی شکوهمند و دید نی است به گوش خاک ای زلال بیکران طنین گام های تو شنیدنی است
تومعبر تفاهمی ودوستی که روشن است چشم آسمان به تو تویی ترانه خوان صلح در جهان که دل سپرده اند عاشقان به تو
سرود عاشقان مرز پرگهر طنین موج های نقره فام توست تلاطم تمام آبهای خاک به نیت سلام و احترام توست
همیشه در کنارت ایستاده ایم چوکوه سخت و سربلند و استوار تویی تموج تمام رودها خلیج فارس ای شکوه ماندگار
[ یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:32 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
در ذهن هر چه ديوار ،انديشه دری ديد بايد كه زندگی را يك جور ديگری ديد
باچشم عشق آمد، تا آستان هستی در سنگ سرد و ساکت ،آنگاه محشری دید
خوش بين به دست مهری كز هر طرف برآيد هر نامه را ز هر سو بال كبوتری ديد
در آسمان نه تنها پرواز كبكها را بال كلاغ را نيز شعر شناوری ديد
بايد به خويش برگشت ،شايد چو كودكيها از زندگی دوباره تصوير بهتری ديد
[ هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 21:11 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
در گفتوگوی فارس با محدثیخراسانی عنوان شد
ناگفتهها از حضور قیصر امینپور در لانهجاسوسی و مصائب انتشار ویژهنامه وی
خبرگزاری فارس: سیدحسن حسینی میگفت قیصر امینپور از دانشجویان پیرو خط امام(ره) بوده و جزو فتح کنندگان لانه جاسوسی. یک هفته اول را ایشان لانه جاسوسی بوده است در آنجا او و دوستانش بیانیههایی را مینوشتند و میخواندند. ![]() ● گزارش تصويري مرتبط -------------------------------
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، مصطفی محدثی خراسانی از شاعرانی است که آثار قابل توجهی در حوزه ادبیات انقلاب اسلامی متشر کرده است. او جزءنسل اول شاعران حوزه هنری مشهد است که در سالهای اول انقلاب مأمن شاعران پرشور آن خطه بوده است.
محدثی خراسانی، مدتی نیز سردبیر نشریه «شعر» بوده است و جالب است که عالمانه در اولین شماره به معرفی قیصر شعر انقلاب میرود. محدثی تا کنون دفترهای شعر قابل توجهی سروده است که از آن جمله میتوان به «هزار مرتبه خورشید»، «سلوک باران»، «ولّی مهر»، «سُکر سماع»، «گزیده ادبیات معاصر» و ... اشاره کرد.
این گفتوگو به مناسبت دوماردیبهشت زادروز تولد قیصر امینپور انجام شده است.
* با هستی مهربان بود
فارس: اولین جایی که با قیصر امینپور آشنا شدید کجا بود؟ سالهای شصت و دو و شصت و سه با او آشنا شدم خصوصا یک طلبه جوانی با ما همواره بود به نام سید عبدالله حسینی که روابط عمومیاش خوب بود و زود با مجامع و مراکز ارتباط پیدا میکرد، با این که از خود من دو سه سال کوچکتر بود خیلی زود ارتباط میگرفت و میآمد تهران و برمیگشت و ما هم در مشهد با هم جلسه شعری داشتیم که ابتدا در باغ نادری جمع بودیم.
فارس: چه کسانی از شعرا آنجا حضور داشتند؟ فکر کنم غلامعباس ساعی و مجید نظافت هم بودند؟ بله، نظافت بود و ساعی، من و آقای منوری، احمد زارعی و محمد کاظم کاظمی هم که تازه از افغانستان آمده بود و آن موقع هم واژگان خاص خودش را داشت. اولین شعرهایی که آقای کاظمی میخواند اینها بود: جنون هم خندهها دارد به فرهنگی که من دارم! کاظمی هم بعدها آمد و با آقای معلم آشنا شد و تأثیرپذیری از آقای معلم گرفت و ....
فارس: همان سال 62 و شصت و سه میآمد مشهد؟ نه مشهد نمیآمد. اولین باری که ایشان را رسما دیدم سال 65 بود.
فارس: کجا؟ کنگره شعر جنگ اهواز فارس: اسمش کنگره شعر جنگ بود یا دفاع مقدس؟ آن موقع اسم کنگره دفاع مقدس کنگره شعر جنگ بود و بانی آن آقای زارعی بود. ایشان بودند و سردار اثباتی کار را انجام دادند و ما هم گروه نوپایی بودیم در سال 65 در مشهد. در حوزه هنری تقریبا آن موقع اذعان داشتند که پایگاه حوزه هنری بعد از تهران مشهد بود. به همین خاطر یک اتوبوس از تهران برایمان فرستاده بودند که شما هر کس از شاعران را می خواهید بیاورید کنگره شعر جنگ. اتوبوس را فرستادند و حدود بیست، بیست و پنج نفر را بردیم اهواز. رفتیم اهواز و سه چهار روزی کنگره شعر اهواز بودیم. آقای حسینی آنجا بود و دوستان دیگر.
* رفتار قیصر جوری بود که با همه صمیمی میشد
فارس: آن جا چه طوری با قیصر اخت شدید؟ من نمیخواهم ادعا کنم که با امینپور اخت شدم. اصلا ایشان یک روحیهای داشتند که با همه صمیمی بودند.
فارس: خیلیها ادعا میکنند که با ایشان اخت هستند ولی وقتی که به شما عرض کردم عکسهایی که با ایشان داشتید بیاورید با اصرار من تنها یک عکسی که با ایشان داشتید را آوردید. در حقیقت این لطف عام امینپور بود و شامل شخص خاصی نبود. خوب یک نگاه معرفتی و جذاب و جذب کننده داشت و همهاش دنبال دلجویی از هستی بود و این هم طبیعی بود که با همه نرم و با حوصله برخورد کند. بنشیند و با حوصله حرفشان را گوش کند. خوب برخیها اینچنین رفتارها را از دیگران نمیدیدند خیال میکردند که این برخوردها را نسبت به شخص خاصی دارد. نسبتی که خیلی از شاعران با ایشان داشتند ما هم داشتیم و طبیعتا آقای امینپور روحیهاش طوری بود که از خلق و خوهای متعادل و نرم بیشتر خوشش میآمد و میخواست یک نگاه مهربان به هستی داشته باشد.
فارس: خودش هم میگوید میتوان از سنگ تا انسان مهربان بود. نه تنها حرفش و شعرش بلکه عملش این گونه بود. سیر و سلوکش این گونه بود. من هم تا حدودی به این سمت گرایش دارم. برخوردم با هستی این گونه است. فکر میکنم در این ویژگی با امینپور یکی باشم.
فارس: پس سال 65 دلدادگی و دوستی شما ادامه داشت؟ بله.
* قیصر باید مطرح میشد تا شعر از بنبست بیرون بیاید
فارس: چون اگر ادامه نداشت نمیآمدید اولین شماره مجله شعری که توسط شما احیا شد در مورد امینپور در بیاورید؟ بنده به آقای امینپور ارادت داشتم. تصورم این بود که راه برونشد شعر و بیرونشدن ما از بن بست این است که اینها میخواهند مطرح شوند باید ظرفیتهای این افراد برای جوانان شناسانده شود و بتوانند راه رستگاری را در شعر پیدا کنند. نه این که صرفا من خودم آقای امینپور را دوست داشتم و این گونه باشد. چون جوانها را دوست داشتم و نمیخواستم که در واقع این استعداد و توانی که دارند، هزینه مادی و معنوی که دارند صرف شعر میکنند و اگر میخواهند به سامانی برسد باید از این نقطه شروع کنند و چراغ راه نوجوانان قرار دهم. به خاطر این بود که من به تهران آمدم.
فارس: سال 80 آمدید تهران؟ بله سال 80 آمدم تهران. از همان موقع یکسالی بود که مجله شعر تعطیل شده بود و زمزمه این که دوباره مجله شعر میخواهد راه بیفتد هم بود و حتی با من هم راجع به مجله صحبت شد که دیگر سال 81 بود؟
فارس: شماره 30 را شما برای قیصر درآوردید؟ بله آنجا من تصورم این بود که پس از دو سالی که مجله شعر تعطیل شده بود و الان هم که با این آشفته بازاری که بود با چه رویکردی میشود وارد شد که بتواند جاذبه و تأثیرگذاری لازم را داشته باشد.
* به خاطر ویژهنامه قیصر مواخذه شدم
فارس: جو قیصرانه باید وجود داشته باشد؟ واقعیت این بود که جامعه ادبی ما نیازمند این روحیات است. این نگرشها به شعر خوب است با چند نفر مشورت کردم خیلیها هم مخالف بودند! خیلی مخالفهای سر سختی هم داشتیم مثل یک آقایی که قدرت داشت نمیگذاشت این کارها را انجام دهیم . بعدها دو سه بار ما را مواخذه کرد و حتی برد پیش رئیس حوزه هنری و گفت: ایشان بودجه بیتالمال را حیف و میل کرده است و از این حرفهای تند را میزد و میگفت که قیصر شاعری نبوده است که در صحنه باشد و از انقلاب دفاع کند و ساکت نشسته است؟
فارس: البته جناب محدثی قیصر ساکت ننشسته بود؟ بله میدانم، تصورشان از صحنه بودن چیز دیگری بود متأسفانه بعضی از این دوستان متوجه نمیشوند. قیصر در زیربنای شعرش دارد انقلاب را تحکیم میکند. اینها فقط ظاهر را میدیدند و جالب این است که پنج سال بعد که قیصر به رحمت خدا رفت دست حوزه هنری برای حضور در مراسم قیصر خالی بود. آمدند همان مجلهای که با فشار و بیمیلی چاپ کرده بودند پنج - شش هزار تا عکس گرفتند و حتی فایلها و زینکها را نگه نداشته بودند. همان را عکسبرداری کرده بودند و روز چهلم قیصر آن پنج - شش هزار مجله را توزیع کردند.
فارس: اجازه بدید که بیشتر به این ویژهنامه بپردازیم چون خود من یکی از آنهایی بودم که شما با این شماره از نشریه وزین راه را برای ما باز کرده بودید و ما را از شعر پویای انقلاب ما خبر کرده بودید. شما در همان ویژهنامه یک مطلبی نوشته بودید که میخواستم با «قیصر» مصاحبه کنم. صلاح ندانست که مصاحبه کند؟ بله.
فارس: چرا مصاحبه نکرد؟ آقای امینپور به شدت از چهره شدن و مطرح شدن به شکل تبلیغاتی و ژورنالیستی پرهیز داشت. دوست داشت که اثرش بیشتر تأثیرگذار باشد تا این که بخواهد مصاحبه کند و کارهای آن چنانی از این طریق داشته باشد و شاید این که شناخت دقیق از من نداشت و شاید افکار من برایش روشن نبود که حوزه هنری چطوری به سراغ سوژهای به نام «قیصر امینپور» آمده است و میخواهد با او مصاحبه کند.
* 15 سال از حوزه هنری کسی سراغ قیصر نرفت فارس: یعنی از سال شصت و شش که قیصر از حوزه هنری رفت تا هشتاد و دو کسی از حوزه هنری سراغ قیصر را نگرفته بود؟ بله 15 سال کسی از حوزه پیش او نرفته بود هیچ تماسی با ایشان جهت حضور در حوزه گرفته نشده بود. این هم که من مطرح کردم بلوایی شد. به همین دلیل بود و بعد هم من از ایشان خواستم که یک فرصتی بگذرد با چند تن از شاعران به دیدار ایشان برویم و قیصر پذیرفت من و آقای ترکی و صادق رحمانی و یدالله گودرزی یک شب رفتیم خانه ایشان نشستیم، صحبت کردیم و گفت من مصاحبه نمیکنم با مجلهای که میخواهید برای من دربیاورید. بعد رفتیم سراغ سیدحسن حسینی و او هم سه چهار ماه ما را پیچاند. ایشان هم خیلی ذهنیت خوبی نداشت.
فارس: یک جاهایی همین سیدحسن به مجله شعر میتازد؛ بعد هم شما رفتید با سیدحسنی که از مجله شعر دل خوشی ندارد در مورد قیصر مصاحبه کردید. این نشان میدهد که شما رفتید سیدحسن را متقاعد کردید. با آقای حسینی یکبار رفتم رادیو صحبت کردم و توضیح دادم که الان میدانید که جوانها در شعر دارند دنبال سبکهای فلان میروند و خیلی هم حوزه هنری در این فضا نیست، البته ایشان تأیید کرد و قبول کرد که مصاحبه کند و گفت پس بگذارید من یک صحبتی با قیصر هم بکنم و بعد مصاحبه کنم.
فارس: با قیصر صحبت کرده بود؟ بله. گفت من به آقای امینپور گفتم اگر خواستند مصاحبه کنند آنها را مخیر بگذار. گفت نه هرکسی دوست دارد بنویسد مخالف موافق. حتی خانمم اگر دوست دارد مصاحبه کند اتفاقاً آنجا خانمش هم حضور داشت. ولی من خودم مصاحبه نمیکنم.
فارس: منزل قیصر آن موقع کجا بود؟ در باغ فیض- اشرفی اصفهانی. خانه محمد حقوقی بود که ایشان خریده بود. ایشان به بنگاهی مراجعه میکند که خانه بخرد بنگاه هم خانه را نشان میدهد وقتی سر قرار میروند میبینند که محمد حقوقی صاحبخانه است و ظاهراً تخفیف خوبی هم داده بود!
فارس: پس رفتید منزل قیصر؟ بله. دو سه ساعتی خدمت ایشان بودیم.
فارس: در آن دو سه ساعت چه گذشت؟ عکس گرفتیم و ایشان صحبت کردند و شعر خواندند.دوستانی که آمده بودند شعر خواندند و قیصر خاطرات آن سالها را گفت از گذشته و سفرهایی که با دوستان داشتند.
فارس: کدام دوستان؟ با سیدحسن حسینی، ساعد باقری، سهیل محمودی و دیگران.
* سیدحسن حسینی هم ما را میپیچاند
فارس: با سیدحسن حسینی چگونه در مورد قیصر مصاحبه کردید؟ رفتیم پیش سیدحسن و ایشان پذیرفتند.گاهی اوقات هم میترسیدیم قضیه مصاحبه را با او مطرح کنیم . به سیدحسن حسینی گفتم که من سؤالی نمیتوانم به شما بدهم ولی هر چیزی صلاح میدانید در مورد قیصر بنویسید یا یک یادداشتی بدهید تا متناسب با نوشتههای شما ما سؤال تنظیم کنیم و حقیقتاً صادقانه ایشان بدشان نیامد. دو سه هفته بعد زنگ زدم که گفت من راهی شمال هستم آنجا فکر میکنم حس و حالش را پیدا کنم. دو سه روز بعد به شمال رفت. زنگ زدم و گفت من نوشتم ولی پاره کردم. آن چیزی که میخواهم درنیامد ولی دوباره مینویسم. هفته بعد دوباره زنگ زدم گفت باز آن چیزهایی که دوباره نوشتم را پاره کردم و هیچ چیزی دستم نیست حالا بیایم تهران ببینم چه کار می توانم بکنم. این چیزها ادامه داشت تا اینکه من عکاس حوزه هنری را برداشتم و به سعید یوسفنیا گفتم که آقای حسینی راضی به مصاحبه نمیشود گفت بیاید اینجا غافلگیرش کنیم و یک روزی ضبط را روشن کنیم و تمام شود.
فارس: یوسفنیا برای «نوشداروی طرح ژنریک» هم یک مقدمه نوشته است؟ بله. این دو بزرگوار با هم در رادیو در میدان ارگ کار میکردند آقای قاسمی عکاس را برداشتیم و رفتیم. آقای حسینی تعجب میکرد که ما بدون هماهنگی رفتیم ولی چیزی نگفت و ما را پذیرفت و کنارش نشستیم. آنجا هم گفتوگو شکل نگرفت و مقدمات صحبت را انجام دادیم. من یک روز دیگر با خانه آقای حسینی تماس گرفتم و گفتم که ما کل کارهای مجله را انجام دادیم فقط مصاحبه شما مانده و سه ماه است که سرکاریم. زنگ زدم خانهاش و یک طوری صحبت کردم که متوجه شود ما مستأصل هستیم و شاید هم آمادگیاش را داشت. آدرس را گرفتم و راه افتادم به سمت خیابان پیروزی. سریع رفتیم آنجا و ضبطی هم بردم و نشستیم به صحبت کردن و مصاحبه در مورد قیصر آنجا شکل گرفت.
* سیدحسن حسینی میگفت قیصر در فتح لانه جاسوسی هم بود
فارس: البته این مصاحبه شما در یادنامه قیصر امینپور «همزاد عاشقان جهان» هم آمده است. به نظر من بعد ازده پانزده سال بود که آقای حسینی با مجلهای گفتوگو میکرد. چیزهایی در آن مصاحبه بود که شما نتوانید انعکاس دهید با توجه به فضایی که از حوزه هنری مطرح بوده است؟ نه. همان صحبتهایی که بود مطرح شد حتی یک بخشی هم ایشان مطرح کرد که اولین بار بود ذکر میشد که قیصر امینپور از دانشجویان پیرو خط امام(ره) بوده و جزو فتح کنندگان لانه جاسوسی. یک هفته اول را ایشان لانه جاسوسی بوده است در آنجا او و دوستانش بیانیههایی را مینوشتند و میخواندند.
* خواندن بیانیههای دانشجویان پیرو خط امام توسط قیصر امینپور فارس: یعنی قیصرروی دیوار لانه جاسوسی بیانیه میخواند؟ بله. میخوانده است. عکسش هم هست که دارد بیانیه دانشجویان پیرو خط امام را میخواند. چون این بیانیه را این طور میخواندند که یک نفر میرفت روی دیوار و برای دیگران بیانیه را میخوانده است.
فارس: امینپور کتابی دارد به نام «طوفان در پرانتز» که کل این کتاب دیشب به دست من رسید. چرا نسبت به معرفی کتاب مذکور از سال انتشارش در 1365 اقدام نشده است. قیصر در واقع در نثر هم حرف برای گفتن دارد. مقدمه این کتاب گزینه اشعارش را ببنید کتاب «بیبال پریدن» یا دیگر آثارش . شاید به این خاطر است که ما مجله شعر بودیم و کانون توجه ما شعر بوده است ولی در معرفی آثارش اسمی از این کتاب آمده است من تصورم این است که آقای امینپور تا همین اواخر نثررا با پا به پای شعر کار کرد. شما درست می گویید نثرش هم عالی بود. اصلاً شروع کتاب ارزشمند (سنت و نوآوری در شعر معاصر). با این جمله زیبا و شاعرانه ی(نوآوری سنت اوست...)چقدر زیبا شروع میکند البته این نثر را جزوچیزی نثر دانشگاهی به شمار میآوریم. خیلی از این ویژگیها مشترکاتی است که با سید حسن حسینی داشتند، حسینی هم نثر واژهها و برادههایش این گونه است. به تعبیری خاستگاههایشان یکی است.
فارس: قیصر در یکی از شمارههای سوره، کتاب «قیام نور» نصرالله مردانی را نقد عالمانهای میکند که الان هم خیلیها بر این عالمانهبودنش صحه میگذارند. در رابطه با نقدهای امینپور توضیح دهید. این نقدی است که یکی از شاعران نسل بر آمده از انقلاب به شکل جدی مینویسد. البته آقای کاظمی هم این کتاب را نقد کرده بود و به ویژگیهای نقد امین پور اشاره میکرد.
فارس: قیصر امینپور در حوزه نقد چه حرفهایی برای گفتن داشت؟ یعنی صحبت هایی که در حوزه هنری و شبهای شعر دفاع مقدس داشت چگونه بود؟ چیزی که من شنیدم در واقع کار اجرای جلسات را بیشتر آقای حسینی و باقری به عهده داشتند. و نقد و مسایل هنری با آقای امینپور بوده است و امینپور و حسینی نقد میکردند. ظاهرا نقدهای آقای حسینی و امینپور مکمل همدیگر بودند. آقای حسینی صراحت لهجه و بیملاحظهگی در نقد داشت.
فارس: که البته در گزیده شعر دفاع مقدس ایشان هم هست؟ بله. آن جایی که لازم بوده به صراحت میگفته است و به عواقب کار نمیاندیشیده است ولی آقای امین پور انسان متعادل تری بود.
فارس: من با شما مخالفم که میگویید امینپور آدم متعادلی بوده است؟ همین قیصر امینپور یک شعری دارد به نام «باغ کاغذی» در آن جا میگوید: «سوخت دست و بال ما ازاین همه/کاسههای داغتر از آشها» و در جاهای دیگراین غزل نیز تعریضهای زیادی دارد؟ تعادلی که من میگویم از نوع تعادلی که سهراب سهری میگوید آب را گل نکنیم نیست. ببینید قیصر امینپور خودش جریانساز شعر انقلاب است.
* قیصر در مقابل مسایل سکوت نمیکرد
فارس: پس میتوانیم بگوییم خوی عدالتخواهانه در اشعارش متجلی است؟ نه. قیصر آدم خنثایی نبود. در مقابل مسایل سکوت نمیکرد و حتی یادم هست در آن مصاحبه به دکتر سیدحسن حسینی گفتم شما وجه جلالی شعر انقلاب هستید و قیصر وجه جمالی. که ایشان گفت: نه شما اشتباه میکنید ! قیصر از من خیلی جلالیتر است ولی هنر این را دارد که خیلی از اینها را در وجودش نگه می دارد و ذوب می کند و دل بزرگی دارد مثل من که فریاد میکشم. نیست. قیصر فریادش هنرمندانه است. این تعادلی که من میگویم طبیعتا مانیفیست شعر انقلاب براساس شعر او و سلمان هراتی و سیدحسن حسینی براساس اندیشههای ایشان شکل میگیرد.
فارس: مهمترین دفتر قیصر در حوزه شعر کدام است؟ شاعرانی که سیر طبیعی دارند و ذاتا شاعرند و شاعرانه زندگی کردند و شاعرانه سخن گفتند هر کدام در جای خودش. وقتی یک فرد در تمام عمر شاعر بوده است و در تمام عمر سیرو سلوکی داشته است . در مجموع هیچ کدام از کارهای امینپور از کارهای دیگرش کم ندارد. به لحاظ مسیر سیر وسلوکی که بوده پیش آمده. گاه اقتضا میکرده پرشور ترشعر بگویدو گاهی اقتضاء میکرده شاعرانهتر شعر بگوید و آن شور در آن نباشد ولی از نگاه معرفتی ژرفتر در شعرش نمود پیدا کند.
فارس: خاطرم هست یک مقالهای از شما در نشریه الفبا میخواندم که آنجا «گلها همه آفتابگردانند» نقد کرده بودید و در نتیجه گفته بودید قیصر در کتاب «گلها» یک نگاه عارفانه دارد. الان هم بر آن نظر هستید؟ بله آن نگاه برونگرا و پرشوری که با «تنفس صبح» و «در کوچه آفتاب» شروع میشود و به اقتضای سنش و انقلاب و اقتضای آن زمان هست.
فارس: و گاهی اوقات برخی از شعرهایش شعاری نیز میشود؟ شعر امینپور به نسبت کارهای خودش شعاری میشود نه در مقایسه با شاعران دیگر. وجو شعاری هم میبینیم. در این مسئله نه تنها امینپور بلکه خیلی از شاعران انقلاب در جنگ که کشور به فضای دیگری سوق پیدا میکند و انقلاب یک مرحله دیگری را دارد سپری میکند این فضاها به وجود میاید که شاعران فرصت میکنند به درون خودشان بیشتر توجه کنند همان طور که انقلاب هم پس از سال 67 بیشتر به خودش نگاه میکند. این نگاه در خیلی از شاعران نمود پیدا میکند.
فارس: ترانههای امین پور را چگونه ارزیابی می کنید؟ ایشان خیلی از کارهایش ظرفیت این را دارد که تبدیل به کار موسیقایی بشود و شده ودوستان تلاش میکنند این کار هم انجام شود. ولی یک جاهایی نشان داد که میشود کم کار کرد و خوب کار کرد: مثل نیلوفرانه
فارس: آفتاب مهربانی؟ بله.
فارس: آیا شما هم به کلاس امینپور در دانشگاه میرفتید؟ نه متأسفانه.
فارس:جای دیگر چه؟ باز به آن معنا نه.
* شعری که برای قیصر گفتم و با زرنگی برایش خواندم
فارس: جناب محدثی آیا شعری برای قیصر گفتید؟ من یک رباعی برای قیصر گفتم سه ماه قبل از فوت ایشان. یک شب شعری را خانه شاعران سال86 با همکاری شهرداری برگزار کرد به نام شب شعر «طبیعت« آن جا خانم سالاروند به من زنگ زدند و با خانواده ما را دعوت کردند. در میان شاعران آقای امینپور هم با خانوادهشان بودند. من یک رباعی برای قیصر گفته بودم و برای این که رباعی قیصر را بتوانم بخوانم تصمیم گرفتم آن شب ده تا رباعی بخوانم که لابهلای آنها این یک رباعی را هم بتوانم بخوانم. میدانستم آقای امینپور ذائقهاش با این جور چیزها سازگار نیست. شعر را خواندم و وقتی هم که از سن پایین آمدم رفتم پیش قیصر و گفتم ببخشید و بالاخره دیدم این رباعی هم بین دیگر رباعی ها است و خواندم.
فارس: قیصر چه گفت؟ گفت حالا تو همم میخواستی ما را بنوازی.
فارس: رباعی چه بود؟ در سنگ سر گشودن پر باشد/ در رگرگ هوش میشناور باشد/ رومی ز پس قرون به پاخاسته است/آنجا که به تخت شعر قیصر باشد. همین رباعی متاثر از آن خاطرهای است که آقای حسینی در مصاحبه برای من نقل کرد و گفت رفتم بربالین قیصر. برخیز ز جای تو تخت کم است... و توفیق شد که سه ماه قبل از فوتشان برایش بخوانم.
فارس: در پایان اگر صحبتی هست بفرمایید؟ به نظر من قیصر امینپور و چهرهای مثل او. حالا قیصرامینپور با توجه به این که شاعر انقلاب و برآمده از انقلاب است و دکتر شفیعی کدکنی هم باز با توجه به اقتضائات خودش حجتهای زبان فارسی هستند یعنی آن جریان هزار و چند صد ساله شعر فارسی که راه افتاده است و آمده تا به امروز؛ اینها فرزندان خلفشان هستند. کسانی که هم پشتوانه دارند و به عقبه این جریان متصل هستند و هم چیزی که افق بازی هست و دارد مسیر خودش را طی میکند من همیشه نگاهم به اینها این بوده و مکررا هم توصیه میکردم به شاعران صاحب ذوق.
فارس: در همین حوزه هم چند سال پیش نوشتهای در در ویژهنامه «شبهای شهریور» که آن سالها در فرهنگسرای بهمن برگزار میشد. از شما دیدم که نوشته بودید به کجا میروید. بله جوانان سعی کنند با این جریان به مدار شعر نزدیک شوند و بعدها دچار حسرت و سرخوردگی خواهند شد.
فارس: الان کسی را میبینید که این گونه باشد از نسل جوان و سوم انقلاب؟ من به همین آقای سیار امیدوارم. هم به لحاظ شخصیتی و به لحاظ آن که نقدپذیر است و مدعی نیست با این که کتابش برنده کتاب سال است.
فارس: یادتان هست که شعر سیار را خدمت شما معرفی کردیم؟ بله انشاء الله موفق باشند. کسی دیگری را نمیتوانید نام ببرید، سیار فکر کنم در غزل بیشتر گل کرده است. غزل هست ولی سپید هم خوب کار میکند. در مجموعه اولش «بیخوابی عمیق» من یک نقدی هم برایش نوشتم آن جا در کارهای سپیدش موفقتر بود. اگر صحنه غزلهای خوبی هم دارد و به نظر من همان توانمندی که آقای امینپور در حوزههای مختلف داشت این آدم هم نشان میدهد که انشاءالله خواهد داشت.
------------------------------------------ [ دوم اردیبهشت 1391 ] [ 21:58 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
به شهید آوینی در سالگرد عروجش
پس از آن وقفه كه افتاد به گلچيني ها آسمان مينگرد باز به پاييني ها سينهها باز گرفته است هواي شب قدر چه كسي گفت زمين مانده و نفريني ها؟ ياد بادا شب پرواز پرستونفسان از افق تا به افق شهپر شاهيني ها همتي بدرقه راه كن اي شوق حضور تا سبك پر بكشيم از دل سنگيني ها آسمانا پس از اين هم به خدا خواهي ديد بال در بال پرستويي «آويني ها»
[ نوزدهم فروردین 1391 ] [ 20:58 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
در آستانه سالگرد تولد و درگذشت زنده یاد سید حسن حسینی
دیدار تو ،کوه دیدنی بشکوه است برخورد به یک حماسه نستوه است دفترچه شعر تو ولی شیعه درد نی نامه خیزرانی اندوه است **** از شام سکوت ما صدا خاسته است از غربت کوفه، آشنا خواسته است یک شیعه شورشی است این دفتر شعر خونخواهی عشق را به پا خاسته است **** از پرسش تو جواب را فهمیدیم در سایه ات آفتاب را فهمیدیم از راز رشید گفتی و افشایش چون علقمه راز آب را فهمیدیم **** گفتن و نوشتن ازسید حسن حسینی هم وجد آفرین و شور انگیز است و هم با دشواری ودریغ همراه،توامانی این دوحس ،نوشتن پیرامون او را تبدیل به کاری سخت می کند و حرکت قلم را دشوار.من،توامانی این دوحس را یکبار هم در زمان حیات آن بزرگمرد در سال هزارو سیصد و هشتادو یک که برای انجام مصاحبه ای به منزلش در خیابان مقداد رفته بودم،تجربه کردم،از معدود مصاحبه هایی که سید به آن راضی شد و آن هم به این خاطر که موضوع مصاحبه ،شعر و شخصیت رفیق همراه و همدل و هم شانش،قیصر امین پور بود،مصاحبه ای که درشماره سی ام مجله شعر، ویژه نامه دکتر قیصر امین پور ،منتشر شد. دشواری نوشتن ، خصوصا برای شروع مطلب در این یادداشت که قرار است در ویژه نامه نکوداشت شاعران انقلاب اسلامی منتشر شود، مرا بر آن داشت تا ورودی مطلب را در جایی جستجو کنم که کار سهل تر باشد و به همین خاطرابتدا برای آشنایی با سیر زندگی دکتر سید حسن حسینی سالشماری تنظیم کردم که با این سطر شروع می شد اول فروردین1335......................تولد در محله سلسبيل تهران و با این سطر به پایان می رسید نهم فروردین 1383............فوت بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان امام علی تهران اما بعد در کتاب شقایق نامه که در بردارنده یادداشت های رادیویی سید است به متنی برخوردم با عنوان، سید حسن حسینی از زبان خودش،که درپانوشت آن آمده بود: متن فوق معرفی سید حسن حسینی است که چند روز قبل از فوت از زبان خودش درجمع برنامه سازان رادیو تهران درجلسه آموزشی گلستان خوانی در محل استودیو 14 این شبکه بیان شده است، دیدم تمام آنچه را من در سالشمار زندگی سید ردیف کرده ام در این متن که از زبان خود سید بیان شده ،آمده است به جز سطر پایانی ، این بود که بهتر دیدم زندگی نامه بیان شده توسط خود آن روانشاد را بیاورم و تنها سطر پایانی را به آن بیفزایم . «سيد حسن حسيني هستم. متولد اول فروردین1335 محله سلسبيل تهران، بزرگ شدهي نازيآباد و نيروي هوايي. بعد ديپلم طبيعي، ليسانس تغذيه، فوق ليسانس و دكتراي ادبيات فارسي. به زبان مادريام، به زبان عربي و زبانهاي تركي و انگليسي هم تقريباً آشنايي دارم، البته در حد استفاده از منابع و مأخذ و احياناً صحبت كردن و نوشتن. تقريباً از سال 1352 نوشتن و سرودن را آغاز كردم. در مطبوعات قبل از انقلاب، مجلهي فردوسي جايي براي عرضهي كارهاي تمريني من بود. بعد از انقلاب در سال 1358 با بقيه دوستان حوزهي انديشه و هنر اسلامي را كه بانيانش استاد محمدرضا حكيمي بودند و آقاي رخ صفت و نيز، آقاي تهراني و آقاي آيتالله امامي كاشاني، تقريباً ميشود گفت كه راهاندازي كرديم و بخش ادبيات و شعرش را من بودم و آقاي امينپور و دوستان ديگر و آقاي سليماني در ادبيات داستاني، آقاي خسروجردي و آقاي صادقي در هنرهاي تجسمي و دوستاني مثل آقاي سراج و بعدها آقاي نفر در موسيقي و بعد هم آقاي مخملباف در ادبيات داستاني و تأتر و بعد هم سينما. تا سال 66 در حوزه هنري بودم. در سال 66 در اثر اختلافاتي كه با مدير وقت حوزه هنري داشتيم، دستهجمعي اخراج شديم. بعد هم به تدريس در دانشگاه الزهرا روي آوردم. از سال 67 دردانشگاه تدريس كردم. عمدتاً ادبيات فارسي و ادبيات عرب تدريس ميكردم. بعد در دانشگاه آزاد (واحدهاي مختلف) بهويژه در دانشگاه آزاد اسلامي ورامين، نزديك 7 سالي تدريس كردم. بعد خودم داوطلبانه تدريس را كنار گذاشتم. از سال 78 هم در راديو هستم، (در واحد ويرايش). البته در زمان جنگ، سال 59 وقتي كه ميخواستم ازدواج كنم در دوره آموزشي به سر ميبرديم، جنگ شروع شد. بعد از اينكه دورهي آموزشيام تمام شد، با اينكه رشتهام بهداري بود اما راديو ارتش را به من سپردند. چند سالي آنجا با هم در مسايل تبليغي جنگ و ابلاغ پيامها در راديو ارتش كار كرديم، تا بعد از آزادي خرمشهر. بعد از آزادي خرمشهر من يكي دوسالي در راديو ارتش ماندم كه جنگ تمام شود، ديدم جنگ تمام شدني نيست، باز برگشتم به حوزه هنري. البته پيشتر هم به طور موازي در حوزه انديشه و هنر اسلامي بودم. به هر حال نزديك هفت هشت تا به اصطلاح! كتاب هم چاپ كردم. كتاب شعر همصدا با حلق اسماعيل و گنجشك و جبرئيل را چاپ كردم. در زمينه ترجمه، حمام روح گزيده آثار جبران خليل جبران شاعر و فيلسوف معاصر عرب را از عربي و انگليسي به فارسي ترجمه كردم. (چون ايشان به دو زبان مينوشته است). «فنالشعر» استاد احسان عباس را به فارسي ترجمه كردم و شرح كردم كه پايان نامهي فوق ليسانسم بوده، بعد در زمينه سبكشناسـي، بيـدل، سپـهري و سبـك هـندي را كـار كردم. بعد در زمينـه ادبيـات معـاصر عرب هـم، نگاهي به خويش را كه مصاحبهاي است با شاعران و نويسندگان معاصر عرب، كه با آقاي بيدج مشتركاً كار كرديم. (آقاي موسي بيدج از دوستان مترجم ما هستند). كار ديگر من كتاب «برادهها»ست كه مجموعهاي از تأملات اجتماعي و ادبي و مربوط به نقد ادبي است. البته اين كتابهايي كه ميگويم يكي دو سه نوبت تجديد چاپ هم شده. بعد كتاب تخصصي كه براي پژوهشگاه صدا و سيما كار كردم. در سال 78 كتاب «مشت در نماي درشت» بود كه مقايسهي ادبيات و سينماست از طريق معاني و بيان. كه در گزينش كتاب سال هم مورد تشويق قرار گرفت و ما از آن طريق يك حج عمره جايزه گرفتيم كه البته پدرم رفت (خداوند رفتگان شما را هم بيامرزد، پدر من مرحومند). چندين ماليخوليا به قول سعدي گفتم و اگر لازم هست باز هم بگويم. البته الان يكي دو كتاب هم در دست كار و در حال چاپ دارم كه كارهاي پژوهشي است. اين را هم اضافه كنم كه مجموعهي كامل غزليات بيدل را كه نزديك به سه هزار غزل را در بر ميگيرد بر روي CD خواندهام. و در واقع خوانش ديوان كردهام كه هنوز منتشر نشده. البته كار را مدتهاست كه من انجام دادهام. الان هم روي سبكشناسي قرآن و زبانشناسي حافظ مشغول كار پژوهشي هستم كه هفت هشت سالي هست دارم كار ميكنم وافتخارهم دارم که در رادیو،کارم ادامه ی همان کار دانشگاهم بوده،یعنی تماس با ادبیات،تماس با زبان و تماس با دوستانی که دغدغه ی ادبیات و دغدغه ی زبان دارند» و سطری که چند روز بعد، ختم این زندگی پربار ر رقم زد: نهم فروردین 1383.........................................فوت بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان امام علی تهران حالا به مدد شرح حالی که از زبان خود سید ، مرور شد ، نوشتن برایم روانتر شده و می توانم از او و جایگاه بلند و تاثیر عمیقش بر فرهنگ و ادبیات متعهد معاصر بگویم، از آنچه کرد و آنچه به انجام رساندنش، رسالت او بود اما اجل این مهلت را به او و شعرانقلاب نداد،حالا می توانم بگویم: سید حسن حسینی،آمده بود ،تابا عشق ،بینش،دانش و مجاهدت خستگی ناپذیر خویش،بیرق رسالتی بزرگ را در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی،بردوش گیرد.مسئولیت اولین گروه شعربرآمده از انقلاب که درسال 1358درحوزه هنر و اندیشه اسلامی شکل گرفت، امکانی فراهم آورد تا سید حسن حسینی از این پایگاه به انجام رسالت خویش مبادرت ورزد،او باهمکاری در تشکیل این جلسه و تلاش درقوام یافتن و به کمال رسیدن آن ، محورتشکلی قرار گرفت که جریان سازی شعر انقلاب را بر عهده داشت وپی افکن مبانی آن شد. «سيدحسن» رازي رشيد بود و من اين را نه بر روال معمول كه وقتي بزرگي از بين ما رخت بر ميبنددو قصد بزرگداشت یاد او را داریم ميگويم؛ بلكه اين نكته همواره اعتقاد قلبي اين کمترین بوده است و پيش از اين هم درگفتوگوي اين جانب با مرحوم دكتر حسيني در شماره 30 مجله شعرآمده است: «نام سيدحسن حسيني و قيصر امينپور توأمان در شعر انقلاب تبديل به ستارهاي روشن و پرندهاي بلندپرواز شده است و در ذهن همنسلان من، اسطورهاي شكوهمند و خللناپذير و قلهاي تثبيتشده و ارجمند در شعر و شعور...» كلام و بيان سيدحسن حسيني بهعنوان يكي از اصليترين معلمان شعر انقلاب و ترسيمكننده مدار آن، در ذهن و زبان صدها شاعر برومند انقلاب جاري است و همچنان فريادگر تفكر شيعي در شعر خواهد بود. سيد در جايي گفته بود: «گنجشك وجبرئيل وصيتنامه معرفتي من است و وصيت كردهام در قبر آن را همراهم كنند.» به واقع آنان كه محضر شكوهمند آن حنجره شورشي شيعي و آن روح شفاف و در عين حال طوفاني را به درستي درك كردهاند، گواهي خواهند داد كه حرف حرف گنجشك و جبرئيل، پارههاي جان و گدازههاي دلي است كه در طول تاريخ تشيع باليده است و در نيمه دوم قرن چهاردهم شمسي بر زبان بزرگمردي چون او به جلوه آمده است. گنجشك و جبرئيل از منظري در اوج آگاهي و هوشمنديهاي شاعري چيرهدست كه «از آغاز سخن پايان سرود خويش را ميداند» با استفاده از تمامي ظرايف و ظرفيتهاي زباني سروده شده است و از منظري دیگراوج ملكوت عنايات اشراقي را كه ممكن است نصيب شاعري در اين روزگار شود، در لحظه لحظه آن حس ميكنيم و لطيفه جمع اين دو منظر، رازي است رشيد كه ملكوت معرفت، آن را با جان آگاه سيدحسن حسيني در ميان نهاده است. عمر سيد، طوليكوتاه داشت اما در عرض عمر بابركتش توانست به اندازه چند انسان فرهيخته، تأثيرگذار، حركتآفرين و جهتدهنده باشد، با اين وجود چيزي از دريغ ما در از دست دادن اين بزرگ مرد كاسته نخواهد شد و حسرت کارهای بزرگی که هنوز اگر فرصت داشت می توانست انجام دهد بر دل ما خواهد ماند.. سيدحسن حسيني در عرصه شعر معاصر از بسياري جهات چهرهاي منحصر به فرد بود. بارزترين وجوه اين انحصار، خلاقيتهاي بد يع و ژرف و درآميختن آن با معرفت ارجمند علوي و روح حماسي حسيني است. بدون ترديد «سيدحسن حسيني»با آن آثارعمیق ، ارجمندو نقش تاثیر گذاری که در جریان شعر متعهد و ارزشی و آیینی این روزگار داشت، علمدار رشيد شعر شيعي در اين دوره است . حسيني در شعر و نقد و معرفت، تمامتخواه بود و به قلهها ميانديشيد و همراهانش را نيز در دامنهها نميپسنديد. اين روحيه سيد موجب ميشد كه بسياري او را سختگير قلمداد كنند و از همراهي با او بازمانند. سيد به آرمانها و ارزشهايي دلبسته بود و ايمان داشت كه با وجودش عجين شده و بخشي از هويت او را شكل ميدادند و طبيعي بود كه حاضر نباشد و نتواند بر سر آنها معامله كند و يا خدشه وارد كردن بر آنها را به تسامح بگذراند. بسياري از تلخيها كه البته براي اهلش شيرين بودند و قهرها و رنجيدنهاي سيد ناشي از ايستادن بر سر اين مواضع اصولي بود. شعر سيد نمونه برجستهاي از شعر موجز بود. او دنيايي مضمون و تصوير و تخيل و احساس و انديشه را در شعري به شدت كوتاه، به عميقترين لايههاي هستي مخاطبانش منتقل ميكرد و اين درحاليست كه نگاه و رفتار و به طور كلي شخصيت و هستي سيد، هزاران مرتبه موجزتر از شعرش بود پس بايد اذعان كرد كه نمی شود در این مجا ل مختصر به بیان بخش کوچکی از وجوه شعر و شخصیت و نقش او در عرصه فرهنگ و هنر این روزگار پرداخت و بطور قطع این یادادداشت کوتاه نخواهد توانست همه ابعاد وجودی سید حسن حسینی را به تصوير كشد، اما: آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
مولفه های شعر وشخصیت حسینی در افق دیدگاه رهبرمعظم انقلاب اسلامی پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب اسلامى به مناسبت درگذشت سید حسن حسینی : بسم اللّه الرّحمن الرّحیم با اندوه و تاسف بسیار ، خبر درگذست شاعر و هنرمند عزیزمان آقای سید حسن حسینی را شنیدم . این داغ بزرگی بر دل جامعه هنری و ادبی انقلاب است . این انسان فرزانه و آزاداندیش و این مومن پارسا و با فضیلت، یکی از نمونه های برجسته ی امروز و یکی از امیدهای آینده بود . در شعر و ادب و نیز در پژوهش و تاملات محققانه ، خرد و ذوق و ابتکار، شاخصه های کار او بود . مشاهده ی فرآوردهای ذهن خلاق او همواره برای اینجانب اعجاب آور و تحسین انگیز بود .در گذشت او خسارت بزرگی برای اصحاب هنر وادب است . این حادثه ی تلخ را به بازماندگان آن عزیز و نیز دوستان و همکارانش و به همۀ دلبستگان به زبان و ادب و شعر فارسی تسلیت می گویم و از خداوند متعال فیض و رحمت و مغفرتش را برای آن فقید مسئلت می کنم . سید علی خامنه ای 9/1/1383 در متن پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیه الله خامنه ای ده ویژگی برجسته در شعر و شخصیت شادروان دکتر سید حسن حسینی اشاره شده است یک - درگذشت او داغ بزرگی بر دل جامعه هنری و ادبی انقلاب است دو - انسانی فرزانه و آزاد اندیش بود سه - مومنی پارسا و با فضیلت بود چهار - نمونه برجسته امروزبود پنج - از امید های آینده بود شش - علاوه بر شعر و ادب اهل پژوهش و تاملات محققانه بود هفت - خرد،ذوق و ابتکار شاخصه های کار او بودند هشت - ذهنی خلاق داشت نه - آثار او اعجاب آور و تحسین برانگیز بود ده - درگذشت او خسارت بزرگی برای اصحاب هنر و ادب است
یک: در سال های اخیر شاهد کوچ بسیاری از شاعران انقلاب بودیم ، که بالاخره با داغ هرکدام به طریقی کنار آمدیم وبه نحوی خودمان را تسلی دادیم ، چرا که یا عمری طبیعی کرده بودند ویا آنچه در توانشان بود را مجال یافته بودند عرضه کنند. اما داغ سید حسن حسینی از چند وجه بزرگ بود و سنگین، اولامرگ او ناگهانی و غیر منتظره بود وثانیا اگر چه عمر کوتاهش ثمرات بسیاری داشت اما هنوز کارهای بزرگی که توان انجام آنها فقط از او بر می آمد را اگر مجال می یافت می توانست به سامان برساند. دو- سید حسن حسینی کاملا قابل تعریف بود یعنی موضوع و موضع شعر و شخصیتش روشن و با ثبات بود ، تولا و تبرایش دارای مبنا یی هویت مند بود وبه واقع فرزانه ای آزاداندیش بود. سه - اقتدار و استواری کم نظیری که در رفتارهای سید مشاهده می شد و چه بسا برخی ها رانیز خوش نمی آمد برخاسته از ایمان راسخ به آرمانهای بلندی بود که شکل دهنده هویت او بودند و این ایمان راسخ دست فراهم نداده بود مگر به مدد فضیلت و پارسایی که در وجود او نهادینه شده بود. چهار - بدون تردید سید حسن حسینی بزرگترین شاعر برآمده از انقلاب اسلامی است او که خود از اصلی ترین جریان سازان شعر انقلاب اسلامی بود با مجاهدتی خستگی ناپذیر توانست ارجمند ترین نمونه های شعر انقلاب را در قالب های مختلف ارائه کرده و به آرمان های خود در شعر اتقلاب جامه عمل بپوشاند پنج - یکی از بزرگترین حسرت ها در مرگ زود هنگام سید حسن حسینی ناشی از این است که که جامعه ادبی به آینده او بسیار امیدوار بود و به قطع و یقین اگر مجال بیشتری می یافت شاهد کارهای بزرگی از او در عرصه شعر می بود شش- نادرند شاعرانی که محققان و پژوهشگران سخت کوشی نیز باشند و برعکس نادرند محققان و پژوهشگرانی که ذوق و خلاقیت برجسته ای در شعر داشته باشند،.گویا این دو ویژگی از هم گریزانند وقرار نیست در یک فرد جمع شوند ، و حسینی یکی از آن نوادر بود که توانسته بود هم اهل تحقیق و پژوهش های سخت کوشانه باشد و هم سرآمد شاعران هم نسل خویش، تحقیق ارزشمند بیدل،سهراب سپهری و سبک هندی وتاملات دقیق و خلاقانه او در آثار مولانا عبدالقادر بیدل دهلوی و دریافت ها ی سرشار از بدعت و خلاقیت سید در مناسبات سینما و ادبیات در کتاب ارزشمند مشت در نمای درشت نمونه های برجسته ای ار روح تپنده تحقیق و پزوهش در وجود اوست و از طرفی شعر های ماندگار و تاثیر گذار و که بی نیاز از توضیح است. هفت - به هر کدام از آثار شعرو نثر سید حسن حسینی که نگاه می کنیم خردی فرهیخته راپشتوانه آن می بینیم که با ذوقی سرشار در آمیخته و توسط ذهنی خلاق و مبتکر در یکی از قالب های ادبی به جلوه آمده است.این ویژگی ها محدود به آثاری که حسینی در اوج کار شاعریش نوشته و سروده است نیست، به اولین کارهای او که شاید خود به آنها به منزله سرمشق می نگریست هم وقتی دقیق می شویم همین ویژگی ها را در انها مشاهده می کنیم. هشت - خلاقیت ذاتی سید بود ، در هر دیداری جلوه های تازه ای از نوآوری و ابتکار و خلاقیت را در رفتار و گفتار و حرکات و سکنات او متجلی بود ، در کار نوشتن و سرودن نیز همین ویژگی ذاتی موجب شده بود که نه تنها در حوزه محتوی همواره حرف و درد تازه ای را بیان کند که در حوزه شکل ، فرم و شیوه بیان نیز به کلیشه ها و یکنواختی ها تن ندهد و مدام در حال تجربه های نو باشد رباعی ، مثنوی ،غزل ، نیمایی، سپید ، براده ها و نوشدارو های طرح ژنریک و طنزهای بی مانند و........... بخشی از جلوه های بیرونی این روح خلاق است. نه - حسینی جریان ساز و پی افکننده بنای شعر انقلاب اسلامی بود و نه تنها آثار او که نام او موج آفرین و شو ر انگیز بود و بسیاری از شاعران جوان نسل پس از سید با شنیدن و مطالعه آثار او اصلا شاعر شدند و خودشان را یافتند.واقعا تاملات بدیع و ژرف او چه در شعر و چه نقد و تحقیق و پژو هش های ادبی اعجاب آور و تحسین برانگیز بود. ده - و تمامی اینها گواه این معناست که کوچ زود و نابهنگام دکتر سید حسن حسینی خسارت بزرگی برای اصحاب هنر و ادبیات انقلاب اسلامی است.
[ بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 23:12 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
با احترام به پیشگاه علامه دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی
درآخرین دیداری که حدود شش ماه پیش به اتفاق چند تن از دوستان شاعربا استاد محمد رضا شفیعی کدکنی داشتم، ذکر خیری از مصطفی علی پورکردم و نمونه هایی از شعر اورا برای دکتر خواندم و ایشان هم گفتند کتاب "زبان شعر امروز" علی پور را درکتابخانه دانشگاه پرینستون دیده اند و مروری برآن داشته اندو در پایان دیدار شماره تلفن علی پور را از من خواستند، دوسه روز بعد مصطفی علی پور با من تماس گرفت و با شور و شعفی زایدالوصف گفت :باور میکنی دکتر شفیعی کدکنی با من تماس گرفتند و مرا مورد تفقد و تشویق قرار دادند و اظهار تمایل کردند که در نوبت بعد که به دیدارشان می روید من هم حضور داشته باشم،گفتم باور میکنم ، چون از این بزرگواری ها و شاگرد نوازی ها بسیار تا بسیار از ایشان دیده ام،با این وصف مصطفی علی پور بهانه ای شد تا یکی دو ماه بعد با دکتر تماس بگیرم و درخواست وقت دیگری برای دیدار با ایشان داشته باشم که چند ماهی طول کشید تا بلاخره شامگاه پنجم دیماه گذشته توفیق دست داد و به اتفاق جناب محمد علی بهمنی ،سعید بیابانکی،سینا علیمحمدی،رضا حمیدی و بهانه اصلی این دیدار،مصطفی علی پور ، شرفیاب محضر نورانی استاد شدیم،استاد با چهره ای گشاده و سرشار از طراوت و مهر مارا پذیرفتند و از خاطراتشان گفتند و از شعر و فرهنگ و تمدن و معرفت،و ازما در رابطه با شعر و شاعران جوان و کتاب های شعری که این سال ها منتشر شده پرسیدند و در ضمن صحبت های صمیمی و از سر مهر خویش،پیشنهادهایی را برای بهبود وضع شعر ارائه کردند،در بخشی از رهنمودها، پیشنهاد کردند ازبین شاعرانی که اولین مجموعه شعرشان را پس از سال 1357 منتشر کرده اند گزیده مرجعی در دست نیست و لازم است این کار انجام شود و افزودند برخی از این شاعران مانند قیصر امینپور از چهرههای درخشان شعر معاصر هستندو تدوین چنین اثری در ارتباط با شعر 30 ساله اخیر باعث میشود تا معدل شعر در دوران پس از پیروزی انقلاب مشخص شود،ایشان به شروطی هم برای تدوین چنین اثری اشاره کردند، از جمله این که برای انتخاب آثار، یک مجموعه از استادان و منتقدان با همدلی و به دور ازهر حب و بغضی باید جمع شوند و فقط شعر را مبنا قرار دهند و افزودند:"انتشار چنین اثری به همان میزان که خواندنی است، میتواند دردسرآفرین هم باشد، اما باید توجه داشت در صورت عبور از مانعهاست که یک اثر و یک کار ارزش پیدا میکند و اصلا شعر خوب شعری است که شاعرش از موانع عبور کرده باشد" در بخش دیگری از صحبت های صمیمی به نکته ای اشاره کردند و فرمودند: "من نمیدانم این فرهنگ یا تلقی یا برداشت از کجا آمده است که شاعر و هنرمند باید شلخته، بینظم و... باشد.، شما نگاه کنید امثال تی اس الیوت، پل والری، ریلکه و... اینها بزرگان شعر جهان هستند و من زندگی و آثار همه اینها را مطالعه کردهام. پل والری یا الیوت مانند یک ساعت منظم بودند و شبیه یک مدیر وزارتخانه برای هر دقیقهشان برنامه داشتند. من نمونه برجسته نظمی که دکترازآن سخن گفتند و برای همه شاعران ضروری دانستنتدرا دررفتارخودشان سراغ دارم و شاید یکی از دلایل توفیق استاد محمد رضا شفیعی کدکنی هم در شعر و هم در تحقیق ها و پژوهش های گرانسنگ ،مرهون این نظم باشد،مشتاقم در پایان این ذکر خاطره و عرض ارادت ،مروری داشته باشم بریکی از برجسته ترین وجوه شعر استاد که از دلبسته ترين شاعران به پيشينه ها و پشتوانه های فرهنگي اين مرز و بوم است و هيچ شعری از ایشان را نمی توان سراغ گرفت که پشت گرم اين مبانی ارزشمند نباشد. شفيعی نه تنها در شدت بهره مندی از مبانی عرفان در جريان شعر معاصر چهره ای بي نظير است که در کيفيت بهره مندی از اين مبانی نيز ويژگی های خاص خودش را دارد. ايده های معرفتی و فلسفی و حکيمانه ، الهام بخش شعرهای شفيعی اند، تمام شعر پيرامون همان ايده ها مي چرخد و محورهای افقی و عمودی مستحکم و منسجم خويش را در پرتوی مغناطيس همان ايده ها پيدا میکند و به کمال مي رسد. آشکارترين جلوه وابستگی و دلبستگی شفيعی به ميراث فرهنگی و معرفتی و اساطيری اين سرزمين ، در عناوين شعرهايش نمود پيدا مي کند.. اين عناوين گاه نام شخصيت های مشهور يا نام کتابی مشهور يا عبارت يا مضمون معرفتي مشهوری از اين شخصيت هاست ؛ عناوينی چون بار امانت ، هفت خوانی ديگر، نور زيتونی، آيينه جم ، محاکمه فضل الله حروفی، حلاج، مزمور، آواره يمگان ، شطح، معراج نامه، اضطراب ابراهيم ، سيمرغ و... نشان از اين دلبستگی دارند. بهره مندی های شفيعی از پشتوانه های فرهنگ و اساطير و عرفان ، محدود به ذکر اصطلاحات يا استفاده تلميحی از آنها نمي شود. او اين مفاهيم را از دل تاريخ به عرصه دغدغه های امروز انسان مي کشاند و در رستاخيزی شورآفرين حياتی دوباره مي بخشد.
حلاج در آيينه شعر شفيعی دوباره نمايان مي شود در حالی که کماکان سرود سرخ اناالحق ورد زبان اوست ،حلاج در شعر شفيعی هنوز بر دار است و کماکان شحنه های پير از مرده او پرهيز مي کنند و هنوز نام عاشقانه او نجوای لحظات مستی و راستی رندان سينه چاک نيشابور که نمادی از هستی به حساب مي آيد، است: در آينه / دوباره نمايان شد/ با ابر گيسوانش در باد / باز آن سرود سرخ «اناالحق»/ ورد زبان اوست / تو در نماز عشق چه خواندی / که سالهاست / بالای دار رفتی و اين شحنه های پير/ از مرده ات هنوز / پرهيز مي کنند. تا اينجای شعر اين حلاج است که از دل تاريخ به روزگار ما آمده است و اکنون در ادامه شعر اين ماييم که به دل تاريخ بازمي گرديم و هم عصر حلاج مي شويم. ما که در لحظه به دار آويخته شدن حلاج ، کرکسان تماشا بوديم و کنار شحنه های مامور و مامورهای معذور با سکوت خويش ، آنها را تاييد کرديم : وقتي تو/ روی چوبه دارت / خموش و مات / بودی / ما / انبوه کرکسان تماشا/ با شحنه های مامور/ مامورهای معذور / همسان و همسکوت / مانديم. شعر مدام بين تاريخ و اکنون در رفت و آمد است و در همين رفت و آمد هاست که تاريخ و ما يگانه مي شويم و به عصری واحد مي رسيم. تاريخ در ما زنده مي شود و ما در تاريخ ، و از خاکستر حلاج دوباره مردانی چون او مي رويند و مستان نيمه شب که حلاج هاي اين روزگارند نام او را ترجيع وار زمزمه مي کنند: خاکستر تو را/ باد سحرگهان / هر جا که برد/ مردی ز خاک روييد/ در کوچه باغهای نشابور/ مستان نيم شب ، به ترنم / آوازهای سرخ تو را باز / ترجيع وار زمزمه کردند/ نامت هنوز ورد زبان هاست.
[ بیست و پنجم بهمن 1390 ] [ 22:13 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
گفتگوی تلفنی با خبرگزاری مهر مصطفی محدثی خراسانی، شاعر در گفتگو با خبرنگار مهر، درباره کارنامه شعر فارسی در 3 دهه گذشته گفت: شعر پس از انقلاب هم از لحاظ کیفی و هم از لحاظ کمی رشد چشمگیری داشته است. به ویژه شیوع شعر در میان نسل جوان، برای اولین بار در تاریخ شعر فارسی با این گستردگی و تعمیق، بعد از انقلاب دیده شد. تعبیر شعر جوان را در متون کهن خود نداریم و این عبارت، تعبیری است که در سالهای پس از انقلاب متداول شد. وی با اشاره به مساله نوگرایی و فرمهای جدید در شعر فارسی گفت: وقتی شعر گسترش پیدا میکند، از طرفی سلیقههای مختلف با این جریان مرتبط میشوند و از طرفی بسیاری از شاعران میدانداران عرصه شعر نسل جوان هستند و این طبیعی است که عطش نوآوری داشته باشند و این عطش موجب تشکیل نحلهها و صداهای مختلف شود. البته همه نحلهها الزاما به مقصد رستگاری در شعر نمیرسند، اما حضور تفاوتها میتواند در نهایت به نفع جریان اصیل و ریشهدار شعر فارسی مصادره شود. این شاعر در ادامه گفت: البته این اتفاق وقتی میافتد که عرصه، خالی از منتقدان و روشنگران نباشد. نقیصهای که در این زمینه و طی این سالها وجود داشته است، نبود فضای نقادی بیطرفانه بوده که آسیبهای را متوجه برخی از استعدادها کرده که اگر به درستی مورد حمایت قرار میگرفتند، میتوانستند به بالندگی رسیده و از قلههای شعر فارسی شوند. محدثی خراسانی درباره میزان حمایت از حوزه شعر در کشور گفت: صراحتاً بگویم که در این کشور، تنها کسی که با تمام وجود به نقش شعر و فرهنگسازی به وسیله آن اهمیت میدهد، رهبر معظم انقلاب است. از ایشان که بگذرید، هیچ کدام از مسئولان با جان شعر ارتباط برقرار نکردهاند و همه شعار میدهند. در نظام فرهنگی کشور ما، شعر تعریف و جایگاه مشخصی ندارد. این موضوع هم در ارشاد صادق است و هم در حوزه هنری و هیچ افقی و راهکاری در نظام فرهنگی ما برای شعر تعریف نشده است. تنها به عنوان چاشنی و زنگ تفریح است که از شعر استفاده میشود. وی افزود: در رسانهها هم وضع همینطور است. دورانی بود که به همت خود شاعران، مطبوعات و رسانهها به طور جدی به شعر پرداختند. نمونهاش زمانی بود که علیرضا قزوه ستون «بشنو از نی» را در روزنامه اطلاعات داشت. اما این فعالیتها به تدریج به دلیل نگاه حاکم بر نظام فرهنگی کشور، کمرنگ شد و امروز دیگر شعر نه در صدا وسیما و نه در رسانههای دیگر، حضور چندانی ندارد. این شاعر اضافه کرد: در رسانه ملی با این که مهمترین ابزار کار، زبان فارسی است و هر لحظه با آن کار دارند، جایگاه واقعی و درخورش مشخص نشده است. بارها شده است که در برنامههای مناسبتی ادبی از ما شاعران دعوت میشود. وقتی به این برنامهها میرویم میبینیم که تهیه کننده و کسی که باید کار را هدایت کند، الفبای ادبیات را نمیشناسد. این موضوع هم بارها گوشزد شده که صدا و سیما باید شورایی برای تعریف استانداردهای ادبی داشته باشد که به این موضوع هم متاسفانه ترتیب اثر داده نشده است. شاعر مجموعه «هزار مرتبه خورشید» گفت: طبیعتا وقتی تعداد آثار منتشر شده زیاد باشد، به همان نسبت هم ممکن است بسامد آثار خوب و بد زیاد باشد. اوایل انقلاب انتشار شعر به حوزه هنری محدود بود و شاعرانی که به شانی رسیده بودند، آثارشان منتشر میشد. اما امروز کار نشر سهلتر شده و تعداد آثار منتشر شده بیشتر است. من مشکل خاصی در این زمینه نمیبینم که تعداد آثار نسبت به گذشته بیشتر شده است. این موضوع زمانی ضربهزننده است که نقد و روشنگری وجود نداشته باشد. اگر نقد منصفانه وجود داشته باشد، مشکلی ایجاد نمیشود. اما اگر فکر شود که آثار وحی منزل هستند و نقدی در کار نباشد، این رویه منجر به آسیب خواهد شد. محدثی خراسانی در پایان گفت: با تعابیری که رهبر انقلاب درباره شعر دارند، آن را ثروت و هنر ملی میدانند و صراحتا در جلسهای که چند سال پیش با ایشان داشتیم، به وزیر ارشاد و مسئولان حوزه هنری گفتند که اگر بودجه محدودی دارید و نمیدانید در کدام حوزه آن را سرمایهگذاری کنید، آن را خرج شعر کنید. چون اگر هنرهای دیگر را به کشور وارد کنیم، شعر تنها هنری است که واردکنندهاش نیستیم و در واقع صادرکننده آن هستیم. بنابراین درخواست با توجه به فرمایشات رهبری، از عملکردهای مقطعی و کوتاه مدت دست برداریم و اهداف شعر را در نظام فرهنگی کشور تعیین کنیم [ چهاردهم بهمن 1390 ] [ 20:14 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
ای بهار آشنایان ،ای سرود همصدایان
[ یکم بهمن 1390 ] [ 12:30 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
حسينيان رفته اند و خط خون آنان در افق ، راهي تازه فراروي بشريت گشوده است ،چهل روزاز داستان حماسی آن ظهرعطش وآتش و تنهایی و شمشیر و شهادت و از جاري شدن خون خدا در رگهاي هستي گذشته است و اربعين حماسه سترگ حسين بن علي عليه السلام و يارانش که صفي از آينه بودند و خداوند در همه آنها درخشيدن گرفته بود، فرارسيده است و امروز در آستانه چهلمين روز تولد دوباره زمين قرار گرفته ايم، تولد دوباره آدم .بهت سنگين کائنات در فهم آن ظهر عطش و آتش و تنهايي و شمشير و شهادت هنوز ادامه دارد و بعيد است که تا هستي هستي است ، سر از اين خمار بردارند و عظمت حماسه بي بديل حسيني را آن گونه که هست ، دريابند. عاشورا، حماسه حسيني بود و اربعين ، حماسه تداوم حماسه حسین وعاشورا که پرچمدار آن زينب است ، از طهر عاشورا به بعد ،که به ظاهر کشتی کربلا در طوفان شقاوت و ددمنشی شکست خورد،.يزيديان کوردل چشم به غروب عاشورا داشتند تا همه چيز را تمام شده پندارند و فارغ از فريادهاي بيدارگرانه و آسمان سير و خورشيدي حسينيان که خواب از چشمشان گرفته بود ، اینک سر بر بالين غفلت و عافيت خويش بگذارند و به چريدن بي دغدغه دنيا مشغول شوند ؛ اما غافل از اين که حسينيان در هيات زينبيان ادامه خواهند يافت و با جامي از فضيلت ، فرهنگ و بيداري بر گذرگاه تاريخ خواهند ايستاد و خواهند نوشاند. هرکس را که تشنه حقيقت است ، هرکس را که تشنه راستي است،حسین به هستی هویت داد و ذره ذره کائنات را به تعریف رساند،به هرچیز رنگ بخشید و با این رنگ و تعریف ، موضع هر ذره را در جبهه هستی مشخص کرد.. رهبر فقيد انقلاب اسلامي امام خميني (ره) در عبارتي معروف فرمودند: «اين محرم و صفر است که اسلام را زنده نگاه داشته است.» و بديهي است که زنده ماندن عاشورا و تداوم راه سرخ حسينيان مرهون رسالتي است که زينبيان در طول تاريخ به انجام رسانده اند و پرچمدار آن بوده اند و اين خون گرم را همچنان در رگهاي تاريخ تپنده و جوشان در جريان نگاه داشته اند، طنين شکوهمند فرياد «هل من ناصر ينصرني» ابا عبدالله عليه السلام خواب از چشم هستي ربوده است و زينبيان با درک رسالت تاريخي خويش ، پيشگامان لبيک به اين فرياد شده اند و چنين است که اربعين ، هنگامه زينب است و رسالتي که مي خواهد سر ني در نينوا و کربلا در کربلا نماند پس اقتضاي در صف زنده نگاه دارندگان آيين اسلام بودن آن است که در زمره زينبيان باشيم و پيام رسان عاشورا و تداوم بخش راه حسينيان و بر ماست که زينبي بودن را در اين زمانه بشناسيم و به تعريفي حياتمند و موثر از اين رسالت در اين برهه حساس دست يابيم [ بیست و چهارم دی 1390 ] [ 21:44 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
در وانفسای انصاف و صف آرایی مخالفان یکدنده و موافقان بی ..... گفتم به انصافی نسبی و به قصد گشودن افق تعادل در جریان رسانه ای دفتر شعر جوان به درخواست گفتگوی خبرگزاری فارس پاسخ مثبت دهم که حاصلش این سطور شد که از خبرگزاری مذکور به نقل می آورم: به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس، پرونده دفتر شعر جوان همچنان باز است و این خبرگزاری در ادامه پیگیریها و روشنگریهای خود هم مصاحبه با شاعران جوان را در دست دارد که به این دفتر شعری آمد و شد داشتهاند و هم نظرات شاعران پیشکسوتمان را درباره عملکرد دفتر شعر جوان و انجمن شاعران جویا میشود. ضمن اینکه با توجه به پاسخ داوران و این دفتر که ما شعر را بررسی میکنیم و کاری به شاعر سراینده شعرها و خبط و خطایی که کرده نداریم، نظر شاعران را هم درباره این موضوع جویا شدهایم که آیا این توجیه پذیرفته شده است و آیا این انتظار نابهجاست که جایزه قیصر امینپور باید حداقل همخوانی را با ارزشهای انقلاب اسلامی و دینی ما داشته باشد یا نه. به همین دلیل سراغ مصطفی محدثی خراسانی شاعر پیشکسوت رفتیم و نظر او را درباره عملکرد دفتر شعر جوان پرسیدیم. این مصاحبه خواندنی به شرح زیر است: [ دوازدهم دی 1390 ] [ 22:49 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
یکبار رسید و بار دیگر نرسید پرواز،چنین به بام باور نرسید هرچند که عمر نوح را پیداکرد تاریخ به سن درک «اصغر »نرسید [ بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 10:3 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
خیمه ها قد بر افراشته اند ،علم ها بر دوش جمعیت می چرخند،کتیبه هاشهر را سیاهپوش کرده اند،طنین سنج ها به هیچ صدایی اجازه بلند شدن نمی دهند جز طنین یاحسین که هر چند لحظه یکبار آسمان را می شکافد و سنج ها به احترام آن خاموش می شوند،موج جمعیت گاه چون رودی خروشان می نماید که در تکاپوی راه جستن به دریاست و گاه فوج عظیم پرندگانی که برای رسیدن به آسمان بال بال می زنند،اما درتصویری دیگر این موج نه رودی در تکاپوی دریا که خود دریاست و نه فوج پرندگانی در آرزوی پر گشودن به آسمان که خود آسمان. محشر کبرایی است ،شهر که تا دیروز به قبرستانی سرد و خاموش می مانست که در پس غبار غفلت ها به خواب رفته باشد،وهیچ آینه ای در آن نمی درخشید ، امروز گلخانه آفتابگردانی شده است بشکوه و آیینه خانه ای خورشیدی،رستاخیز فرا رسیده و مردگان سر از خاک برداشته اند، و در جستجوی خویش و فطرت خویش و حقیقت و راستی به گذرگاه تاریخ آمده اند تا با جامی از فرهنگ که در دستان حیسن است عطش دادخواهی و حقیقت طلبی خویش را لبی تر کنند و قراری گیرند. من که تا چند لحظه پیش از بیرون تماشاگر این محشربودم،حالا خود این محشرم و در وجودم قیامت قامت برافراشته است، میرسد و شور به پا میکند عشق،تو را از تو جدا می کند دست به هم دادن جان و تن است فرصت یکرنگی من با من است اینبار به تمامی مفهوم تولد را که عمری شنیده بودم دارم می بینم و احساس میکنم از من ، من دیگری قد کشیده به یمن عشق میرسد و شاد تورا می برد تا شب میلاد تو را می برد به خیابان آمده ام تا درسیل عزاداران گم شوم و شده ام ،حالا من و شهر دو دست شده ایم که بر سرو سینه می کوبیم ، دوشی تنو مند و بلند شده ایم و علم عزای ابا عبدالله را به اهتزازدر آورده ایم، دو چشم شده ایم و چون ابر بهاری می باریم، حنجره ای شده ایم و فریاد یاحسین را به گوش فلک خفته می کوبیم ، کتیبه ای و بیتی بر آن کتیبه شده ایم که: باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است من عزادارم ، ما عزاداریم ، شهر عزادار است، هستی عزادار است، همه به هم ، من به تو ، تو به او ، او به من، تو به من، ما به آنها ، آنها به ما ، و همه به همه تسلیت می گوییم. اما چرا از تولد فراموش کرده ایم چرا در بین این همه تسلیت یکنفر یادش نمی افتد که این میان تولدی هم رخ داده و تولد را باید تبریک بگوید، جای مبارکباد ها به شکل غریبانه ای خالیست ، غریبانه تر از شام غریبان و غربت حسین در دشت نینوا، بیایید طلوع خورشید را بر آیینه ها تبریک بگوییم، بیایید شعله ور شدن خاکستر و زبانه های رقصان آتش را بر پروانه ها تبریک بگوییم،بیایید جریان دوباره خون خدا را در رگ های هستی به قلب عالم تبریک بگوییم،بیایید این جوشش و این مستی را به هم و به کون و مکان تبریک بگوییم، بیایید همه با هم فریاد برآوریم: مبارکباد بر آیینه ها خورشید برپروانه ها آتش مبارکباد خون خون خدا در رگ رگ هستی مبارکباد این جوشش مبارکباد این مستی بیایید گفتگوی تازه ای با حسین و یارانش داشته باشیم، شاید این تسلیت ها و تکرار یکنواخت آنها در طول قرن ها ، حسنیان را ملال آورده باشد، درست است که باید تسلیت گفت و باید عزاداری کرد و اصلا ما به همین عزاداری ها توانسته ایم شعله های عشق به حسین و آرمانهایش را در وجودمان زنده نگهداریم، اما بیایید این حقایق را هم گاه زمزمه کنیم،اینکه فریاد هل من ناصرینصرنی حسین به پاسخ نمانده است اینکه زمین دستی شده و به سوی حسین داراز شده تا به بیعت او درآید و آشنا شود با غذبت او و یارانش، اینکه زمین به پا خاسته است در در قامت عاشورائیان عشق را درک کند و در پرتو فروغ نام حسین راه رستگاری را بیابد اینکه هنوز نام حسین را حماسه ها می وزانند با عطری از عرفان در کوچه های غفلت تاریخ:
طنین مهر با نام تو در گوش زمین پیچید سحر در دشت جاری شد زمین در پاسخ تو دست یاری شد فروغ نام تو خورشید شد در معبر تاریخ زمین در قامت تو آسمان را دید عشق را فهمید طلوع جاودان عشق شکوه خلقت انسان حماسه می وزد یاد تو را با عطری از عرفان
و دوباره مبارکباد و دوباره تبریک:
مبارکباد بر آیینه ها خورشید برپروانه ها آتش مبارکباد خون خون خدا در رگ رگ هستی مبارکباد این جوشش مبارکباد این مستی [ هشتم آذر 1390 ] [ 9:34 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
یه آینه ام پراز غبار غفلت گم شده دفترچه خاطراتم به من نگاه میکنی و میگذری انگار نه انگار که من آشناتم
وقتی صدای روشنت نباشه یه باغ پاییزی بی بهارم رو شاخه هام می شینه گرد غربت پرنده ها میگذرن از کنارم
پیچ وخم جاده منو می شکنه راه زیادی مونده تا رسیدن دست منو بگیر که پا بذارم به وسعت شنیده ها رو دیدن
به این صدای خسته و گرفته م دوباره شوق و شور خوندن بده به بیقراری دل شکسته م بهانه ای برای موندن بده
من گذشته رو بیا بسوزون منو بسوزون و به بادم بده وقتی دوباره متولد شدم زبون عاشقی رو یادم بده
[ هفدهم آبان 1390 ] [ 12:50 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
مراسم و مناسك حج به پايان رسيده و از امروز همه چشمانتظار بازگشت حاجياناند؛ اما حج سفري است بيبازگشت و قدم نهادن در سير و سلوكي است كه نبايد اميدي به بازگشت از آن داشت. اگر حاجي با جان حج، ارتباط برقرار و سفري باطني كرده باشد و صفت مقبول بتواند تعريفكننده حجش باشد، بدون ترديد هنگام بازگشت، ديگر آن آدمي نيست كه به حج آمده است. حاجي آن «من» را به قربانگاه برده و سر از تنش جدا كرده است. ديگر او وجود ندارد كه بخواهد در هيأت حاجي از حج بازگردد. حاجي آنگاه كه از شهر و ديار خويش به عزم كعبه پاي بيرون نهاد، بخش عظيمي از آن «من» را با تعلقات و دغدغههايش رها كرد و به همان نسبت فضايي در آيينهخانه دلش پيدا كرد تا بتواند جلوههاي تازهاي از «من» برتر را در آن متجلي كند. به ميقات كه رسيد، در لحظه نيت احرام و پوشيدن آن دو تكه پارچه سفيد كه دو بال براي پرواز در بيكران آبي اين آسمان بودند، بخش ديگري از سنگينيهاي آن «من» را بر زمين نهاد و آنگاه قابليت لبيك گفتن به دعوت معشوق را در خويش ديد و با اعتماد به نفس كامل طنين فرياد لبيك اللهم لبيك او به گوش فرشتگان رسيد. آنگاه در ادامه سفر، حاجي با جان حج و سير تاريخي آن بيشتر يگانه شد و روند تحول دروني او شتاب و عمقي افزونترين يافت. در طول كعبه 7 وادي معرفت، از خود تا خدا را طي كرد. و در 7 مرتبه سعي بين صفا و مروه 7 بار باقيماندههاي آن «من» پيشين را در هرولهاي عاشقانه پايمال كرد. حاجي در فرصت تامل و كشف و شهود در اردوگاه معرفت- عرفات -و در آستانه خورشيد مشعر، يك بار ديگر هستي را از ازل تا ابد از نظر گذراندن و در فراز و فرودهاي آن، با «من» گمشده خويش بيشتر آشنا شد و آنگاه با يقيني به روشنايي و حرارت آفتاب ظهر عرفات، گام در منا- ميعادگاه عمل- نهاد تا در شورشي حماسي، دستاوردهاي انفسي حج را به جهادي بدل كند كه توامان جهاد اكبر است و جهاد اصغر، حالا اين «من» برتر به تمام، قد كشيده است و آن «من» پيشين در ظاهر و باطن از وجود حاجي بيرون رفته است و حاجي براي اينكه راه هرگونه بازگشت را بر او ببندد، در پايان سفر او را به قربانگاه برد و سر از تنش جدا كرد و اين چنين است كه سفر حج، گامنهادن در راهي بيبازگشت است. چون آن كس كه بعد از انجام حج مقبول، در هيات حاجي بازميگردد، آني نيست كه در هيات او به حج آمده بود.
[ شانزدهم آبان 1390 ] [ 18:21 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
حج ستيغ كوهي بلند است و حاجي فاتح آن؛ اما تفاوتي كه اين فتح با فتح كوهنوردان دارد در اين است كه كوهنورد از دامنهها راه ميافتد و به ميزاني كه تلاش ميكند و استقامت ميورزد به قله نزديك ميشود. به عبارت ديگر سفرش را از مراتب پايين شروع كرده و پلهپله به مراتب بالاتر راه مييابد، اما حاجي در همان لحظه كه آرزوي آمدن به اين سفر در دلش جوانه ميزند، به فتح قله نائل آمده است. اما اين قله، قلهكوهي است عظيم كه عظمت آن در زير آب پنهان است و خود حاجي نيز نميداند بر قله چه كوه عظيمي ايستاده است. آنگاه به ميزاني كه حاجي استقامت ورزد و تلاش كند و به عمق اين سفر نفوذ كند بخشهاي ديگري از اين كوه از آب بيرون ميآيند و حاجي با اينكه از همان ابتدا بر قله بوده است، لحظه به لحظه اوج ميگيرد و عظمت فتح هم براي خودش و هم براي ديگران آشكار ميشود. حاجي در عرفات و سپس در شبزندهداري و تامل و كشف و شهود مشعر به اوج ظرفيت وجودي خويش رسيده است و اين كوه به تمامي سر از آب به درآورده و حاجي اوج قلهاي كه بر آن ايستاده است را با تمام وجود احساس ميكند. سفر، به لحظات شكوهمند پاياني خويش نزديك ميشود و حالا هنگام عمل به دريافتهاي شهودي است كه در طول سفر نصيب آيينهخانه دل حاجي شده است. شبزندهداري مشعر با طلوع آفتاب به پايان ميرسد و حاجي براي عمل به دستاوردها و دريافتهاي سفر به سمت منا حركت ميكند. حاجي آماده عمل است، اما نميداند از كجا شروع كند. كدام عمل شايستهتر و پسنديدهتر است كه مطلع اين جنبش اصلاحي قرار گيرد يا ضرورت مبارزه با كدام رذيلت فوريت بيشتري دارد و بايد در اولين گام به سراغ آن برود. حاجي به محاصره خوبيها و بديها درآمده است. خوبيها چون فرشتگاني بالاي سرش ميچرخند و بديها در هيات ديوهايي دهشتناك مقابلش به صف ايستادهاند. حاجي براي شروع ترديد ندارد، اما فكر ميكند مبارزه با كدام يك از اين ديوها حكم صدي را دارد كه نودها هم پيش او هستند كه او با از پاي درآوردن آن، بقيه را هم از بين برده باشد. حاجي با اين كشمكش دروني دست در گريبان است كه يك بار ديگر افق باطن حج و شطح اين جريان الهي فرارويش گشوده ميشود. پير مغان، ابراهيم، از دل تاريخ در آن آيينه به او مينماياند كه چگونه و با كدام يك به مبارزه برخيزد. آنگاه دنيا و تعلقات آن در نگاه حاجي سنگريزههايي ناچيز ميشوند كه بايد آنها را بردارد. اما نه براي دل بستن و نگهداري، كه براي مبارزه با خود دنيا و مظاهر شيطاني آن و چنين است كه مبارزه با شيطان اصليترين رهاورد سفر حج قرار ميگيرد و حاجي در اولين گام براي به فعليت درآوردن آموختههاي حج به سراغ شيطان ميرود و آن را سنگباران ميكند. حاجي از شيطان ديگري كه فعلا در حال و هواي معنويت حج جرأت سربرآوردن ندارد اما هر لحظه بيم بيداري مجدد آن ميرود، نيز غافل نيست و چنين است كه ديو نفس را كه هنوز با او همراه است به قربانگاه ميبرد و سرش را از تن جدا ميكند و بر سر جنازه آن به دستافشاني و پايكوبي ميپردازد و عزاي او را جشن ميگيرد. و اينچنين است كه اوج سفر حج عيد است و بازگشت به خويشتن عيد بر عاشقان مباركباد
[ پانزدهم آبان 1390 ] [ 22:28 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
حاجي اگرچه در دامنههاي قله رحمت، در صحراي عرفات چند ساعتي بيشتر سپري نكرد اما در همان فرصت كوتاه، در كلاسي فشرده، به مرور منظومه بزرگ هستي پرداخت. جسم حاجي در دامنههاي كوه و روحش بر فراز قله آن بر محمل بال فرشتگان به پرواز درآمد و هستي را از ازل تا ابد زير پر گرفت. طليعه اين مرور گذر از روز الست بود و عهدي كه با معشوق در آغاز راه بسته بود. فرصت كوتاه بود و ديدنيها بسيار كه بايد ديده و نيوشيده ميشدند. هر نگاه حاجي رسوخي به جان ماجرا بود و شطح جريان، آدم، حوا، هابيل، قابيل، ابراهيم، هاجر، اسماعيل، نوح، موسي، عيسي، مريم و خلاصه انسان كه در دايره هستي، نزديكترين مخلوق به مركز است و رشتهاي از تمامي موجودات به او متصل و حالا در اين گشت و گذار اشراقي، حاجي به اوج و انتهاي پروازش ميرسد. به «لولاك لما خلقت الافلاك» به رسولالله الاعظم، محمد مصطفي، و با صلواتي كلاس فشرده تاريخ و مرور منظومه هستي به پايان ميرسد. حاجي، عرقريزان روح را در سفري فشرده و سنگين تجربه ميكند. خسته نيست اما نياز به تأمل دارد تا بتواند اين حجم حيرتآور تاريخ را هضم كند. حاجي از سفر عرش بازگشته و احساس ميكند تنها نگاه به آسمان ميتواند به او درسبك شدن اين حيرت سنگين كمك كند. حاجي از سفر عشق بازگشته نيازمند مباحثه با شعور خويش است و چنين است كه سمت مشعر را به او نشان ميدهند و حاجي قدم به رستنگاه شعر شيواي شعور ـ مشعر ـ ميگذارد. دشت در سكوت آرامبخشي فرو رفته، اما چراغ دل حاجي روشن است و ميتواند با سفر به درون خويش در پرتو آن نور ازلي نگاهي دوباره داشته باشد به آنچه امروز بر او گذشته است. همهچيز براي اين شبزندهداري سرشار از كشف و شهود آماده است. شعاعي از نور بين دل حاجي و آسمان در رفتوآمد است. نميداند اين پرتو از آسمان بر آيينه جانش ميتابد و بازميگردد يا از دل او ساطع شده و بر آيينه آسمان ميخورد و منعكس ميشود يا هر دو به هم نور ميدهند و بازميتاباند. حاجي ذرهذره با تأمل و تمركز محو اين نور ميشود. نور ميآيد و ميرود و حاجي را روشن و روشنتر ميكند تا جايي كه خود به تمامي نور ميشود و بين زمين و آسمان در حركت و حالا حاجي به خورشيد رسيده و غبار حيرت از ميان برداشته شده است. بيتوته در مشعر كار خودش را ميكند و آنگاه كه حاجي دمدمههاي صبح به خودش ميآيد، فرحبخشترين و بيدغدغهترين لحظات عمرش را تجربه ميكند، تمامي عقدهها گشوده شدهاند و هيچ ابهامي در دلش نيست. با هستي از ازل تا ابد آشناست و از هيچ مجهولي بيم ندارد. حالا سفر حج به ملكوت خويش نزديك ميشود و حاجي در مشعر به شعور عشق ميرسد و مشعر آيينهاي ميشود كه حقيقت هستي در آن به جلوه ميرسد
[ چهاردهم آبان 1390 ] [ 22:16 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
حالا ظهر روز نهم ذيحجه است و صحراي عرفات در دامنه رحمت، پروانگان فرازآمده از سراسر جهان به گرد معشوق را در خويش جاي داده است. سپيدي يكدست جامهها، محو شدن تمامي جلوههاي تعلقات دنيايي، غوغايي كه درون هركدام از اين جمع به آرامش رسيده برپاست. رفت و آمدهاي باشتاب و در عين حال سرشار از اطمينان؛ نگاههايي كه هستند و نيستند. حالا ظهر روز نهم ذيحجه است و عرفات در آينه خويش تصويري از روز ابد را به نمايش ميگذارد. روزي كه خواهد آمد. روزي كه دير نيست. روز ناگزير! حاجي، منِ خويش را در لحظه بستن احرام به جرم فراموش كردن عهدي كه در روز الست با يار بسته بود، به قربانگاه برد و آن را ميراند قبل از آنكه بميرد (موتوا قبل ان تموت) و حالا عرفات، محشر آن كشته است تا در اين عرصه معرفت سر از گورستاني كه نفس برايش كنده و او را در آن دفن كرده و خاك بر رويش ريخته بود، بردارد و در الستي دوباره به تجديد ميثاق با دوست كمر بندد؛ ميثاقي عاشقانه در محشر عرفات
[ چهاردهم آبان 1390 ] [ 22:14 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
حاجي فراخوانده شد و گام در طي طريق نهاد. حالا چند روزي است مقيم مكه، مهبط وحي خداوند، است. هرچند حاجي با طواف خانه دوست، نفسي تازه كرده اما منتظر مهماننوازي صاحبخانه است كه او و ميليونها چون او را از اقصي نقاط عالم و از پنهانترين لايههاي وجودشان در سيري آفاقي و انفسي به اين سرزمين و جلوههاي خويش فراخوانده است. دوست كه كريم است و بندهنواز و ديده است كه حاجي به محض ورود به مكه سراسيمه سراغ خانه او را گرفته و 7 بار با تمام وجود به گرد آن چرخيده است و نماز شكر در پيشگاه او به جاي آورده و بيدرنگ با هروله در بين صفا و مروه سعي كرده تا آنجا كه ميتواند به نهايت خضوع و خشوع نزديك شود، بيش از اين او را منتظر نميگذارد و دعوت عام خويش را اعلام ميكند. حاجي و ميليونها حاجي ديگر، كه در واقع جلوههايي از خود اويند، به ضيافت الهي فراخوانده ميشوند. زمان ضيافت، 9 ذيحجه است و مكان، اردوگاهي در نزديكي مكه، صحراي عرفات، آنجا كه رحمت خداوند در هيئت كوهي قد برافراشته است تا در دامنههاي امن آن، عرفات، سفره معرفت خويش را بگستراند. عرفات مهمانخانه معشوق است، براي عاشقاني كه در فراز و فرودهاي آفاقي و انفسي اين سفر شايستگي متنعم شدن از اين سفره معرفت را پيدا كردهاند. بهارِ جلوه فرا رسيده و سلولهاي وجود حاجي بيقرار نسيم معشوقاند و همه زير پوستش جمع شدهاند تا بيواسطه او را تنفس كنند. سر حاجي برهنه است و تمام پيكرش را دو پارچه رها ميپوشاند. درون حاجي نيز عريان است و تمامي حجابها كنار رفتهاند. حاجي به صحرا خوانده شده است و به او گفتهاند هيچچيز به همراه نياورد. چون هر ذرهاي از دنيا كه همراهش باشد، تعلق و دغدغهاي خواهد شد و اسباب غفلت را فراهم خواهد كرد و به همان ميزان بين او و معشوق فاصله خواهد انداخت. به حاجي گفتهاند براي رها كردن عادات معهود، شهر و اسباب غفلت آن را رها كند و تنها جسم و جانش را، كه اكنون با هم يگانه شدهاند، بردارد و به دامن اين صحرا، كه چون دل او خالي از هر رنگي است، سفر كند و بر خوان كرم معشوق بنشيند. [ سیزدهم آبان 1390 ] [ 23:1 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
در سنگ، سر گشودن پرباشد در رگ رگ هوش،می ،شناور باشد رومی ز پس قرون به پا خاسته است آنجا که به تخت شعر، قیصر باشد [ هشتم آبان 1390 ] [ 20:7 ] [ مصطفی محدثی خراسانی ]
|
|||||||||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | |||||||||